ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

44

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

و قحف را ديگر و بعضى از قحف داشته‌اند . و از بس قحف يكى سولاخ است كى از مغز سر بدان سولاخ جيزى فروذ آيذ هم از گوهر دماغ نام اين جيز بزفان تازى نخاع و مثل دماغ جن مثل حوضست و مثل نخاع جن جوى كى « 1 » از « 2 » حوض بيرون آيذ و هفت جفت عصب خيزد از دماغ و ياذ كنم بدان جايكاه كى اعصاب را ياد كنم و به زير اين سولاخ كى از قحف است بيست و جهار باره مهره است نام اين مهرها بتازى خرزات ، هفت مهره بركردن از جملهء اين بيست و جهار كه ورا خرزات العنق خوانند و معتدل اين بوذ و بوذ كه هشت آيذ ببعضى از مردمان اين مهره و بدين سبب گردن دراز آيذ و بوذ كه شش آيذ و بدين سبب كردن كوتاه آيذ و دوازده مهره مر استخوان بهلو را بوذ و بنج مهره مران جاى را كبر ايشان استخوان بهلو نيست و اين بنج مهره را بتازى خرزات القطن خوانند و به زير اين مهرها يكى استخوانست بهن و ورا « 3 » ببارسى استخوان بهناگاه خوانند و بتازى عظام العجز خوانند و اين استخوان سه باره است و « 4 » هرباره‌اى را يكى سولاخ هم‌جن مهرها را « 5 » و به زير اين عظام العجز يكى استخوانست نام او ببارسى استخوان دمجهء كون و بتازى عظم العصعص و اين استخوان نيز بسه باره است و ميان « 6 » او سولاخ هم‌جن مهرها و برين مهرها و بدين « 6 » استخوان عجز « 7 » و عصعص سولاخهااند دو از اندرون شكم و دو از بيرون « 8 » سوى بشت و از هر مهره‌اى دو جفت بى بيرون آيذ يك « 9 » جفت از اندرون و يك جفت از بيرون ( f . 38 ) تا اندامها را حس و حركت « 10 » دهند اين اعصاب ، اين استخوانها « 10 » كى ياذ كرديم از سوى بشت بود .

--> ( 1 ) - ب ه : به دو اب ، صح ( 2 ) - ف : كز ( 3 ) - ف : « ورا » ندارد ( 4 ) - ب ه : ميان ( 5 ) - ف : « را » ندارد ( 6 - 6 ) - ف : سولاخ هم‌جن مهرها و بدين ( 7 ) - ب ه : يعنى سرون ( 8 ) - ب ه : شكم ( 9 ) - ف : يكى ( 10 - 10 ) - ف : دهد اين استخوانها را